اینم سری جدید اس ام اس های ابان ماه امیدوارم خوشتون بیاد نظر فراموش نشه... سامان
اس ام اس های طنز وعاشقانه 1-کاش میشد اشک را تهدید کرد مدت لبخند را تمدید کرد در میان لحظه ها ! لحظه ی دیدار را نزدیک کرد 2-احساس خوبیه وقتی یه نفر دلتنگت میشه...! احساس بهتریه وقتی یه نفر عاشقت میشه...! اما بهترین احساس اینه كه بدونی یه نفر هیچوقت فراموشت نمیكنه 3-بر سر در قلبم نوشتم ورود عشق ممنوع.عشق وارد شدو گفت من بی سوادم 4-چیه؟ فکر کردی یه اس ام اس جدیده؟ یا فکر کردی کارت دارم؟ نه بابا فقط میخواستم بگم دوست دارم!!!! 5-بوسه اسم است چون عمومی است . بوسه فعل است چون هم لازم است هم متعدی. بوسه حرف تعجب است چون اگر ناگهانی باشد طرف مقابل را مات و مبهوت می کند. بوسه ضمیر است چون از قید انسان خارج نیست. بوسه حرف ربط است چون 2 نفر را به هم متصل می کند. 6-می دونی بزرگترین ریسك دنیا چیه ؟ اسهال داشته باشی بخوای بگوزی 7-بنده خدا توی مانور از هواپیما میپره پایین و چترش باز نمیشه. با خودش میگه: شانس آوردم مانوره 8-معلم: بگو ببینم، تیمور لنگ چه طور به حكومت رسید؟ دانش آموز: آقا اجازه، لنگ لنگان 9-خداوند هیچ موقع از توسوال نمی كنه چه نو ع ماشینی روندی؟ اما حتما از تو خواهد چند نفر پیاده را به مقصد رساندی....... قابل توجه دخترها که هر چی بوق میزنی ناز میکنن...... نمیدونن هدف پسرها الهیه 10-دقت كردید كه همه چیزهای خوب خانم هستند: خورشید خانم، پروانه خانم، مهتاب خانم! اما همه چیزهای بد آقا هستند: آقا دزده، آقا گاوه، آقا گرگه ! 11-وصیتنامه غضنٿر رو باز میكنن میبینن نوشته: من همه نمازهام رو خوندم، فقط برام بیست سال وضو بگیرید 12-توی هیات ناهار میدادن، اول خانومها غذا خوردند. بنده خدا پشت بلندگو اعلام میكنه: خانومها بیزحمت جلوشون رو تمیز كنند تا آقایون بیان بخورند! 13-لره می ره نهضت سوادآموزی ازش می پرسن حالا می تونی گوسفنداتو بشماری؟ میگه ها می گن چطوری؟ می گه اول پاهاشونو می شمارم بعد تقسیم بر چهار می کنم 14-به بنده خدا یه ماشین مدل انگلیسی میدن (از اونایی كه فرمونش سمت راسته) بعد از یه مدت ازش میپرسن: چطوره؟ بنده خدا میگه: والا بد نیست فقط نمیدونم چرا هر وقت تف میكنم، میافته روی خانومم!؟ 15-توی شهر خوش غیرت، یه پیرزنی بوده كه توی حموم عمومی زنونه، داروی نظافت میفروخته. بعد از یه مدت این پیرزنه به رحمت خدا میره. توی تشییع جنازهاش، مردها میخوندند: «خدا رحمت كنه فخر النساء رو / كه برق میانداخت شب جمعه ... رو» 16-معلم: بگو ببینم، اصفهان چند پل بزرگ تاریخی دارد؟ دانش آموز: ۳۵ تا. معلم: عجب! بشمر ببینم. دانش آموز: پل خواجو، پل فلزی و سی وسه پل 17-یه نفر داشته توی دریا غرق میشده، بلند بلند داد میزده: كمك، من شنا بلد نیستم! بنده خدا میگه: حالا من تنیس بلد نیستم، باید داد بزنم؟ 18-ghazanfar کلیدش رو تو ماشین جا میگذاره، تا بره کلید ساز بیاره زن و بچش دو ساعت تو ماشین گیر میکنن 19-بنده خدا میره یه تیكه زمین میخره برای مزرعه، دو سانتیمتر در هشت كیلومتر! بهش میگن: این چه زمینیه كه خریدی؟ چی میخوای بكاری؟ میگه: به امید خدا، ماكارونی! 20-?-از غضنفر می پرسن؟ چه طور شد که ترک شدی؟ می گه: والا اون اولاش با یه سرماخوردگی شروع شد 21-به بنده خدا میگن: اگه آمریكا حمله كنه چیكار میكنی؟ میگه: به نام خدا، اول خونسردیم رو حفظ میكنم، بعد زنگ میزنم به 110 22-یه جوجه میچوسه تو تخم خفه میشه میمیره 23-غضنفر می خواست بچشو نصیحت كنه میگه:تو الانچند سالته؟بچش میگه:16 سال-غضنٿر میگه:خاك بر سرت هم سن و سالای تو الان 40 سالشونه 24-یه بنده خدایی با یه پلیس زن ازدواج میكنه. رفیقاش ازش میپرسن: شب حجله رو چه جوری گذروندی؟ میگه: به علت سرعت غیر مجاز، ورود ممنوع و نداشتن كلاه ایمنی، 3 بار جریمهام كرد! 25-خواستم ازت تشکر کنم و بگم به تو افتخار میکنم . . . . . . . . چون تو تنها کسی هستی که هیچ وقت منو از سرکار گذاشتنت ناامید نمیکنی
نوشته شده توسط سامان در جمعه 11 آبان 1386 ، ساعت 12:11 ب.ظ
لینك ثابت نظرات ( )
|